تبليغاتX
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

يه روز بهم گفت: مي خوام باهات دوست بشم.اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....


 بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه . منم خيلي تنهام....


يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام تا ابد باهات بمونم. اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....


بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....


 يه روز ديگه بهم گفت: مي خوام برم يه جاي دور.جايي که هيچ مزاحمي نباشه.


 وقتي همه چيز حل شد تو هم بيا اونجا. اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....


 بهش لبخند زدم و گفتم: اره ميدونم. فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....


 يه روز تو نامه برام نوشت: من اينجا يه دوست پيدا کردم. اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....


براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: اره ميدونم.فکر خوبيه. منم خيلي تنهام....


يه روز ديگه تو نامه برام نوشت: من قراره با اين دوستم تا ابد زندگي کنم.


اخه ميدوني من اينجا خيلي تنهام....


 براش يه لبخند کشيدم و زيرش نوشتم: اره ميدونم .فکر خوبيه . منم خيلي تنهام....

 
  حالا ديگه اون تنها نيست و از اين بابت خوشحالم

 و چيزي که بيشتر از اون خوشحالم ميکنه اينه که 

 هنوز نميدونه که من خيلي خيلي تنهام...


+نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت23:36توسط مریم | |

+نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت23:15توسط مریم | |

 میذاری من بسوزم تو هم تماشا کنی؟

               اگر دیدی لایقم, فکری واسه ما کنی

   میذاری بارون بیاد از این چشای خسته؟

               میدونی مهرت عجیب به دل من نشسته

   میذاری من ببافم با رویاهام یه قالی ؟

               روش بشینیمو بریم جزیره ی خیالی

   میذاری بیام تو قلبت؟ منو تو دلت راه میدی؟

               دیگه غریبه نیستم, به دیوونت جا میدی؟

   میذاری بگم زلالی مثل خود فرشته؟

               اینا رو,  رو پیشونیت خود خدا نوشته

   میذاری هر جا باشی منم باشم کنارت؟

               خواب تو رو ببینم, بیام تو روزگارت

   میذاری من خیالم از همه راحت باشه ؟

                با دیگران بودنت قد یه صحبت باشه

   میذاری حسودی کنم حتی به فیلم و تصویر؟

                به کسی که دوستت داشت توهم نداشتی تقصیر

   میذاری تورو بدزدم بریم یه جای خلوت؟

                فقط من و تو باشیم,  یه ساحل و یه نیمکت

   میذاری بگم نگاهت, رنگین کمونو مات کرد؟

                قسمت چه جوری منو دیوونه ی چشات کرد

   میذاری برم رو ابرا با بال عاشق باد؟

                 بگم چه خوب شد خدا تورو برام فرستاد 

   میذاری بگم که چشمات یعنی خود معجزه ؟

                 اومدنت نعمته,  یه هدیه,  یه جایزه 

   میذاری این بار دیگه به ادما راست بگم ؟

                 از تو و جادوی تو هرچی دلم خواست بگم 

   میذاری برات بیارم باغ گل بنفشه 

                 شهرامونو پیش هم بذارمش تو نقشه

   میذاری بیشتو از من کسی برات نمیره ؟

                 قول میدی که تو قلبت کسی جامو نگیره ؟

   میذاری پرپر بشم واسه یه بار دیدنت ؟

                 غنچه ها رو وا کنم برای خندیدنت 

    میذاری بگم که کم کم تموم میشه طاقتم ؟

                می خوام بیام کنارت, منتظر فرصتم 

    میذاری بیام فدات شم؟ میذاری بگم دیوونم؟

               اگه لایق تو باشم , میذاری پیشت بمونم ؟

    میذاری غصه هاتو با مژه هام پاک کنم ؟

               حریر رویاهاتو,  با بوسه نمناک کنم 

    میذاری برات بمیرم؟ میذاری به پات بسوزم؟

               میذاری با عشق تو سفید شه رنگ روزم؟

    میذاری مثل عروسک با یه نگاه معصوم 

               کنج اتاقت باشم بی سر و صدا و اروم ؟

    میذاری با یاس و مریم برات کلبه بسازم ؟

               من تورو داشته باشم , از همه بی نیازم 

    میذاری کنار چشمه, تورو اب ببینم ؟

               میذاری تا دنیا دنیاس من تورو خواب ببینم ؟

    میذاری افسانمون تو همه جا بپیچه؟

               دنیا باید بدونن , زندگی بی تو هیچه 

    میذاری بگم که برفا به هوای تو سفیدن ؟

              نباشی پروانه ها به شمعها دل نمیدن

    میذاری چراغونی شه دفتر خاطراتم؟

             میذاری بگم همیشه , هر جا بری باهاتم؟

     بذار با داشتن تو به عشق تو زنده شم 

              پیش چشای نازت اب شم و شرمنده شم 

     بذار که ثابت کنم از من دیوونه تر نیست 

             هیچکسی از عشق من تو دنیا بی خبر نیست   

+نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت22:57توسط مریم | |

هر انچه هستي بهترينش باش اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه ي کوهي باش ولي بهترين بوته اي باش که در کنار راه مي رويد ... اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش اگر نمي تواني بوته اي باشي علف کوچکي باش و چشم انداز کنار شاهراهي را شادمانه تر کن ..... اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه .... همه ي ما را که ناخدا نمي کنند ملوان هم ميتوان بود در اين دنيا براي همه ي ما کاري هست کارهاي بزرگ و کارهاي کمي کوچکتر و انچه وظيفه ي ماست چندان دور از دسترس نيست ... اگر نمي تواني شاهراه باشي کوره راه باش اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند هر انچه هستي بهترينش باش ... !!!

+نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت19:34توسط مریم | |