تبليغاتX
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

+نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت14:50توسط مریم | |

نمیدانم قسم هایت را باور کنم یا قهر هایت را....
غرولند هایت را یا حرفهای عاشقانه ات را.......
نمیدانم لبخند هایت دروغین است یا اخمهایت.....
نمی فهمم......
نمیدانم...........

نمیدانم آن لحظه ها را باور کنم که به چشمانم خیره میشوی و از عشق میگویی؟
یا آن لحظه ای را باور کنم که نگاهت را از نگاهم دریغ میکنی......

نمیدانم به پای غیرتت بگذارم یا حسادتت ؟
 و یا بگذارم به پای همان اخلاق لجبازانه و تندت .....
  این را که نوشتن را هم بر من ممنوع کرده ای و وبلاگ نوشتن را برمن حرام.......

گاهی به خوبی هایت شک میکنم....
و گاهی  فکر میکنم......ارزش چیزهایی را که به خاطر تو از آنها گذشتم نداشتی.....

گفتم گاهی.....چون در تمام عمر عاشقی مان شاید فقط ثانیه ای کوتاه به این فکر کردم......
و آسمان بزرگ آبی عشقم فقط  تکه ابری کوچک دارد....خیلی کوچک.......

نمیدانم این آبی وسیع و بلند را باور کنم....یا آن تکه ابر را.....

شاید دیگر نگذاری بنویسم.....
این را هم میگذارم به حساب همان حسادتت.....
که حتی به قلمم هم حسادت میکنی.....و به این دکمه های کیبورد....و به این صفحه ی مونیتور.....
عشقت زیباست...اما میترسم خسته ام کند.....!!!

گرچه این روزها به حد کافی خسته هستم.....
نه فقط از تو.....
از تمام کائنات.....
از آسمان ، از زمین ،از عشق ،از خودم،از همه کس.....جز او
خسته ام از حرفهای مردم دروغینی که نمیفهمند سبزی عشقمان را
و نمیفهمند درد های دختری دور از همه کس و بی همه کس را....
که همه کس و هیچ کسش تویی......
نمیفهمند درد عشقی را که تاوانش مادر بود....و یک زندگی سخت اما زیبا.
بیچاره ها از سنگی و سختی قلبشان است....شاید....!
سیاهی جلو چشمانشان را گرفته.....

از این سیاهی هاست که خسته ام.....
و ازین تنهایی ها.....
که در تمام این تنهایی ها تمام دلگرمی و پناهم تو بودی...
تویی که نمیدانم مهربانی هایت را باور کنم ....یا بدیهایت را.....
روشنیهایت را و یا شبهای تاریک وجودت را.....
چشمهای سبز پر محبتت را....و یا......بگذریم.....باور میکنم.....با توخواهم ماند...چه با اخم و چه با لبخند.....
که من عاشق هر آن چیزم که از توست.....                                   عاشقم من....عاشقی بی قرارم....
                                  کس ندارد....خبر از دل زارم....

+نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت14:48توسط مریم | |

 میگن دوست داشتن برتر از عشق است..........

   و من نمیفهمم چرا؟؟

    و چرا شریعتی در جمله ای گفته:

    خداوندا به هر که دوست داری بیاموز که عشق زیباست

   و به هرکه بیشتر دوست داری بیاموز که دوست داشتن از عشق برتر است.......

   و من معنی این جمله را نمیفهمم........

   و هرچه فکر میکنم ،عشق را برتر می یابم......

   عشق با مرگ به پایان میرسد ولی دوست داشتن با جدایی تمام میشود......

   متضاد کلمه ی عشق مرگ است....

   و متضاد دوست داشتن...نفرت است.......

   دو دوست از هم جدا میشوند..

   اما دو عاشق هرگز.......

  هرگز جدا نمیشوند ، مگر با مرگ.....

  عشق حد و مرز ندارد........

   و عاشق دیوانه است...مجنون است.....

  ولی دوستی مرزی دارد......

   و یکجایی همین نزدیکیها تمام میشود...

  میرسد به جدایی.......

   هر چه فکر میکنم بیشتر میفهمم که ارزش عشق بیشتر است.....

   و هر چه بیشتر میفهمم.....بیشتر شک میکنم به این جمله که گفته..دوست داشتن از  عشق           برتراست........

   دوست داشتن از عقل بر می آید و عاشقی از دل........

  دوست داشتن ریشه درعقل و فکر دارد وعاشقی ریشه در خون دارد....ریشه در جان دارد.....

   در دوست داشتن هوسی هست که در عشق حقیقی نیست.......

   و در عشق پایبندی ای وجود دارد که هرگز بین دو دوست نیست......

   عشق قانون علیت را برهم میزند..........و میتوان گفت بی هیچ دلیلی دوستت دارم..........

   اما در دوستی..... دوست داشتن هرگز بی دلیل نبوده.......

   و من هر کس را به دلیلی دوست داشتم..........

    اما معشوقم را بی دلیل می پرستم.......و بی دلیل به او عشق میورزم.......

   اگر عشق مادر به فرزند را ببینیم میفمیم عشق برتر است یا دوست داشتن......

   یا اگر نگاهی کنیم به لیلی و مجنون های حقیقی که در زمانه ی ما هم هستند....میفهمیم کدام برتر است.......

   و باز هم در فکر جمله ی شریعتی هستم........

   شاید راست گفته باشد.......

   و شاید هم خداوند آنقدر ها مرا دوست نداشته که به من بیاموزد که دوست داشتن برتر است از   عشق.......

    و من در خیالم هنوز هم دارم دلیل کنار هم میگذارم تا بفهمم واقعا چرا دوست داشتن را برتر میدانند.......

   کی میدونه واقعا کدوم بهتره؟؟

+نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت14:15توسط مریم | |