تبليغاتX
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

اي ديــر بدست آمــده بــس زود برفتي 

 

 آتش زدي اندر مـن و چون دود برفتي

 

چــون آرزوي تنــگدلان ديـــر رسيدي 

 

 چــون دوســتي سنگــدلان زود برفتي

 

زان پيش كه در بـــاغ وصال تو دل من

 

از داغ فــــراق تـــو ، برآســـــود برفتي

 

ناگشــته مــن از بنــد تــو آزاد بجستي

 

ناكرده مـرا وصــل تــو خشنود برفتي

 

آهنــگ به جــان مــن دلسوخته كردي 

 

 چـون در دل مـن عشـق بيفزود برفتي

+نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت14:27توسط مریم | |

+نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت21:17توسط مریم | |

   به پای تو هدر شدم ،یه عمره دربدر شدم

  همیشه در سفر شدم ، حالا میایی میگی برو

  هم سوختم و ساختم برات، آبرومو باختم به پات

   شدم دلیل خنده هات ِحالا میایی میگی برو

   نازکتر از گل نشنیدی ،به عشق پاکم خندیدی

  حرفامو کاش میفهمیدی، سهم من از عشق این نبود

   نفس بودی نه یک هوس، هیشکی نبود تو بودی بس  

   سهم من از تو خاطره ست، حالا میایی میگی برو

   محض رضای عاشقی،  برو ولی نگو که من

   پرنده برگشتم آخه ، بهت میخندن خوب من

    آخه خنوزم بعضی ها ، راست و دروغ و میدونن

    یه عده عاشق حیله رو ، از توی چشمات میخونن

    گذاشتی عاشقت بشم ، بعد بری تنهام بذاری

   خوب که خراب تو شدم ، بگی که دوستم ندتری

   سرم تو کارم بود و بس ،سر زده از راه اومدی

    گفتم ستاره نمیخوام ، گفتی که از ماه اومدی

   به پای تو هدر شدم ، یه عمره دربدر شدم

   همیشه در سفر شدم ، حالا میایی میگی برو

    هم سوختم و ساختم برات، آبرومو باختم به پات

    شدم دلیل خنده هات ِحالا میایی میگی برو

+نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386ساعت21:7توسط مریم | |