تبليغاتX
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... - خسته شدم

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

دیگه ازت خسته شدم جدی می گم بهم نخند

    راه باز و جاده دراز رفتی برو درم ببند

یه وقت خیالاتی نشی بگی برم اون می شکنه

    روزی که از اینجا بری روز عروسی منه

یادت می یاد هزار دفعه بدون من رفتی سفر

    یه لطفی کن بازم برو این دفعه اما بی خبر

 این دفعه اما بر نگرد بگو بگن تو نیست شدی

تو که دروغ خوب بلدی حسابی کار کشته شدی

    ببین عزیز من این زندگی با تو نداره اعتبار

   دیگه می خوام پیاده شم آقایی کن بزن کنار

+نوشته شده در دوشنبه نهم مهر 1386ساعت0:41توسط مریم | |