تبليغاتX
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... - harf delame

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

 

نیمه شب آواره وبی حس وحال*******در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال********دل به یاد آورد ایام وصال

ازجدایی یک شش ماهی می گذشت****یک شش سال ازعمررفت وبرنگشت

دل به یاد آورد اول بار را********خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را ********آن دوچشم مست آهو وار را

همچورازی مبهم وسربسته بود******چون من ازتکرار او هم خسته بود

آمد وهم آشیان شد با من او********همنشین وهمزبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شدبامن او***ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگی*******این چنین آغاز شد دلبستگی

وای ازآن شب زنده داری تا سحر***وای ازعمری که با او شد به سر

مست اوبودم زدنیا بی خبر*******دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمدودرخلوتم دمساز شد*********گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش درعشق پابرجاست دل*****گرگشایی چشم دل زیباست دل

گرتوزئرمان شوی دریاست دل****بی تو شامه بی فرداست دل

دل زعشق روی توحیران شده*****درپی عشق تو سرگردان شده

گفت: درعشقت وفادارم بدان******من تورا بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت رابه سردارم بدان****چون تویی مخمور خمارم بدان

باتو شادی می شود غم های من****با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده****دل زجادوی رخت افسون شده

جز توهریادی به دل مدفون شده****عالم از زیبایت مجنون شده

برلبم بگذاشت لب یعنی خموش****طعم بوسه از سرم بردعقل وهوش

درسرم جزعشق مریم سودا نبود***بهرکس جزمریم دراین دل جا نبود

دیده جز برروی مریم بینا نبود****همچومریمه من هیچ گلی زیبا نبود

خوبی مریم شهره آفاق بود********در نجابت در نکوهی تاخت بود

روزگاراما وفا باما نداشت*******طاقت خوشبختی مارا نداشت

پیش پای عشق ماسنگی گذاشت****بی گمان ازمرگ ما پروا نداشت

آخره این قصه هجران بودوبس****حسرت ورنجه فراوان بودوبس

یاره ما را از جدایی غم نبود******در غمش مجنون و عاشق کم نبود

برسر پیمان خود محکم نبود******سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست*****ساده هم ان عهدوپیمان را شکست

بی خبرپیمان یاری گسست*******این خبر ناگاه پشتم را شکست

ان کبوتر عاقبت ازبند رست******رفت وبا دلدار دگر عهد بست

باکه گویم اوکه همخون من است***خسم جان و تشنهءخون من است

بخت بدبین وصل او قسمت نشد****این گدا مشمول ان رحمت نشد

عاشقان راخوش دلی تقدیرنیست****با چنین تقدیر بد تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شدم****باده نوشه غصهء مریم شدم

مست ومخموروخراب ازغم شدم***ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را*******سوخت بی پروا پره پروانه را

خاطراتم را توبیرون کن زسر****دیشب از کف رفت فردا را نگر

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود***عشق دیرین گسسته تاروپود

گرچه آب رفته باز آید به رود****یوسفه بیچاره اما مرده بود

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت1:2توسط مریم | |