|
نیمه شب آواره وبی حس وحال*******در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال********دل به یاد آورد ایام وصال ازجدایی یک شش ماهی می گذشت****یک شش سال ازعمررفت وبرنگشت دل به یاد آورد اول بار را********خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را ********آن دوچشم مست آهو وار را همچورازی مبهم وسربسته بود******چون من ازتکرار او هم خسته بود آمد وهم آشیان شد با من او********همنشین وهمزبان شد با من او خسته جان بودم که جان شدبامن او***ناتوان بود و توان شد با من او دامنش شد خوابگاه خستگی*******این چنین آغاز شد دلبستگی وای ازآن شب زنده داری تا سحر***وای ازعمری که با او شد به سر مست اوبودم زدنیا بی خبر*******دم به دم این عشق می شد بیشتر آمدودرخلوتم دمساز شد*********گفتگوها بین ما آغاز شد گفتمش درعشق پابرجاست دل*****گرگشایی چشم دل زیباست دل گرتوزئرمان شوی دریاست دل****بی تو شامه بی فرداست دل دل زعشق روی توحیران شده*****درپی عشق تو سرگردان شده گفت: درعشقت وفادارم بدان******من تورا بس دوست میدارم بدان شوق وصلت رابه سردارم بدان****چون تویی مخمور خمارم بدان باتو شادی می شود غم های من****با تو زیبا می شود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده****دل زجادوی رخت افسون شده جز توهریادی به دل مدفون شده****عالم از زیبایت مجنون شده برلبم بگذاشت لب یعنی خموش****طعم بوسه از سرم بردعقل وهوش درسرم جزعشق مریم سودا نبود***بهرکس جزمریم دراین دل جا نبود دیده جز برروی مریم بینا نبود****همچومریمه من هیچ گلی زیبا نبود خوبی مریم شهره آفاق بود********در نجابت در نکوهی تاخت بود روزگاراما وفا باما نداشت*******طاقت خوشبختی مارا نداشت پیش پای عشق ماسنگی گذاشت****بی گمان ازمرگ ما پروا نداشت آخره این قصه هجران بودوبس****حسرت ورنجه فراوان بودوبس یاره ما را از جدایی غم نبود******در غمش مجنون و عاشق کم نبود برسر پیمان خود محکم نبود******سهم من از عشق جز ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست*****ساده هم ان عهدوپیمان را شکست بی خبرپیمان یاری گسست*******این خبر ناگاه پشتم را شکست ان کبوتر عاقبت ازبند رست******رفت وبا دلدار دگر عهد بست باکه گویم اوکه همخون من است***خسم جان و تشنهءخون من است بخت بدبین وصل او قسمت نشد****این گدا مشمول ان رحمت نشد عاشقان راخوش دلی تقدیرنیست****با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم همدم شدم****باده نوشه غصهء مریم شدم مست ومخموروخراب ازغم شدم***ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را*******سوخت بی پروا پره پروانه را خاطراتم را توبیرون کن زسر****دیشب از کف رفت فردا را نگر عاشقی را دیر فهمیدی چه سود***عشق دیرین گسسته تاروپود گرچه آب رفته باز آید به رود****یوسفه بیچاره اما مرده بود
|
About
هستم ولي خستم yasi2aria Archivesاردیبهشت 1387اسفند 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 Links
پگاه جون عزیزترینم |