تبليغاتX
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... - are

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني...

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني

یادته چه شبهای قشنگ داشتیم از کنار باهم بودن سیری نداشتیم

 

ولی تو حالا ببین چی به سر ما آمده نمی دونم پس چرا باد خزون تو بهار عشق ما زود آمده

 

آخرش نفهمیدم چه کسی توی دنیایی که آسمون پر از ستارست   چشام از دیدن ستاره بست

 

نمی ذارن ببینم ستاره ای که یک شب چشمای خشکلشو به روی عشق من نبست

 

می درخشید  اون برام تا به سحر  با نگا ش از عشق پاک زندگی می داد خبر

 

یادش بخیر اون شب ابری اون شبی که یارم برام نامه نوشت

 

داد به قطره های بارون تا واسم بیارن با غچه ی عشقم ُ گل کاری کنن مثل بهشت

 

تو همون نامه زیبا که واسم نوشته بود  دوست دارم به کوری چشم حسود

 

دوباره نوشته بود واسم معنی عشقی  نه فقط عشق تو واسم بهترین سرنوشتی

 

منم نوشتم که دارم میرم سفر برام دعا کن وقتی این حرفا رو داری می خونی یاد ما کن

 

می رم جدا می شم از تو و حرفای  قشنگت این دلم تنگ می شه اشکام می ریزه به یاد چشمای قشنگت

 

اینارُ واست نوشتم تا که یادی باشه از روز جدایی تا بفهمی بی تو من دغ می کنم تو شبهای تنهایی

 

تا بدونی بی تو غم شده همدم شبهام  نمی خوام گریه کنم اما به یادت همیشه بارونی می شه شهر چشام

پس دعا کن غنچه ی عشقی که کاشتم در حسرت  دیدن چشمای قشنگت نمیره

نکته ی آخری که می خوام بگم

 

می مونم به یاد تو هر جای دنیا که باشم  پس بمون به یاد من هرجای دنیا که باشی

 

 

هر چه زودتر بیامُ ببینمت  تا که این غنچه ی عشقی دوباره جون بگیره 

+نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت1:20توسط مریم | |